... تنها صداست که می ماند
و این صدای من است ٬ آیدین
ببینید که چگونه در چله گی متولد شدم
آمدم با امید
بودم باشتاب ٬ برای بازی زندگی ام
برای ملتم
و رفتم با عشق برای هستی جاودانه ام
" تنها صداست که می ماند ..."
که باور داشت که یک روزی چنینم
شود جشن تولد اربعینم
به ظاهر کر جدا گشتم ز یاران
ولی با قلبشان من در زمینم
۸۶/۱۱/۱۶
سلام بچه ها امروز رفتم پیش ایدین جای همتون خالی بود محیا و یکی از دوستانش به اسم سحر و دوتا از فامیلهای مامان هم اومده بودن واقعا جای همتون خالی کاش میشد هممون با هم یک روز پیش ایدین بریم" وارد جزئیات نمیشم اول خبر ها رو بدم بعد اتفاقهایی که امروز افتاد اول اینکه قراره تا چند ماه دیگه تمر ایدین در شرکت پست ثبت بشه 10 نا از نمومه هاشو دادن به خانواده ایدین جان خبر دو اینکه قراره خبر بده مامان به من در مورد برنامه فرزندان ایران خبر سوم اینه که لباس ایدین در مزایده قراره به قیمت 10 میلیون به همین اقایی که برنامه ی تمر ایدین رو ردیف کرد داده بشه که ایشون کاپیتان فوتسال هستن اسشو یادم رفته معذرت خبر چهارم اینه که قراره به زودی مدرسه بسکتبال ایدین زده بشه " از مامان پرسیدم خونه ایدین چی میشه؟ گفت اگر دولت کمک نکنه شاید خونشو بفروشیم خرج مدرسه بسکتبال کنیم که من به مامان گفتم خیلی حیفه بزارید باشه هر طوری هست" فکر نکنم سمد بزاره چون تنها جایی که ایدین و صمد با هم اروم میشن اونجاست که مامان حرفو تایید کرد بچه ها یک خبر دیگه هم هست فامیل مامان به صدا سیما زنگ زده و پیشنهاد داده که تو خبرای ورزشی ارم عکس ایدین رو برای تمام خبرای ورزشی بزنند مامان از همتون خواست زنگ بزنید و این پیشنهاد رو بدید که انشالله به یاری خدا به حرف ما گوش کنند و تایید کنند حرف مارو" جالب اینه مامان به اون اشناشون میگفت زهرا کافیه تو وبش بگه یه ملت زنگ میزنن کافیه فقط زهرا بگه"جالب ترم اینه که مامان فکر میکرده وبلاگ مسیحا مال منه که قرار شد دوباره ادرس بدم "زهرا هارو قاطی کرده بودن خبر بعدی اینکه مامان عکس سه در چهار ایدین رو بهم داد انقدر خوشحال شدم بچه ها برای مامان دعا کنید خدایی خیلی روزگار بدی رو داده طی میکنه به قول مامان داره عضله هامم اب میشه " ورزنشون شده 47 و قدشو حدود 170 خورده ای هست خودتون دیگه قضاوت کنید که چی کشیده"برای پدرشونم دعا کنید انشالله سلامتیشون رو به دست بیارن وارد جزئیات نمیشم" امروز صبح ساعت یک ربع به 8 رسیدم بهشت زهرا منتظر محیا دوستم شدم 8.30 اومد و با هم رفتیم پیش ایدین مامان اونجا بود مثل همیشه گریه کنان و صورتش رو صورت ایدین ما بین گلهای رز" یکم محیا قران خوند چند دقیقه بعد 2 تا از اشناهای مامان هم اومدن و بعد سحر (دوست محیا که منم میشناسمش) اومد و جمع ما 6 نفری شد" بعد مامان رفت نماز بخونه و شروع کردیم به تمیز کردن سنگ ایدین" من عکسو سریع برداشتم که خیس نشه(تنها کار مثبت) خدایی خیلی هم تمیز شد لازم به ذکرده خواستین برید پیش ایدین یک دستمال با مقداری تاید بردارید خدایی سنگ رو خیلی خوب تمیز میکنه بگذریم بعد ایدا زنگ زد و گوشیی رو دادم مامان و با مامان حرف زد نمیدونم چی شد که مامان گریش گرفتو تنونست حرف بزنه به حر حال منم نپرسیدم بعد رونی اس ام اس زد و رونی جون گفتم بهت که مامان چی گفت در قبال اس ام است بعد پرشه اس ام اس زد که به جای پرشه جونم فاتحه خوندم سلام همتونم رسوندم به جای زهرا جون به جای فاطمه جون(افرادی که گفته بودن فاتحه بخونم) به نیابتشون فاتحه خوندم و سلام همتون رو رسودم" اگر کسی رو از یاد بردم شرمندم حضور ذهن نداشتم راستش من یه مشکلی داشتم برای ورود به دانشگاه یه مشکلی داشتم که به یاری خدا و دعا های دوستم حل شد و با خودم قرار گذاشتم مشکلم حل شد برم پیش ایدین که خدارو شکر حل شد حتی وقتی مامانم شنید خیلی خوشحال شد" گفتم مامانی امروز به قولم عمل کردم که مشکلم حل بشه بیام پیش ایدین " از بازیم پرسیدمامان گفتم فعلا که مربیم راضی هست گفت باید خوب بازی کنی چون باید بخاطر ایدینم شده خوب بازی کنید" وقتی مامان ادمو بغل میکنه و بوس میکنه نمیدونید چه حس خوبی به ادم دست میده وقتی با مامان حرف میزنم انگار دارم با صمیمی تریم دوستم حرف میزنم از همین جا بازم از فرناز جوونمم معذرت میخوام خیلی وایستادیم با مامان بیای نیومدی مجبور شدم برم اخه خیلی دیرم میشد باشگاه داشتم از 6 صبح بیرون بدم یه راست از بهشت زهرا رفتم باشگاه و الان دارم مینویسم خیلی خسته شدم" اگر لابه لاش حرف مزخرفی زدم منو ببخشید از خستگی نمیدونم دارم چی مینویسم دوستان مامان دوست داشت عکس واضع ازشون بگیرم بزارم تو وب از لا به لای حرفاشون فهمیدم بخاطر همین یه عکس ازشون گرفتم که زیاد واضع نیست (یعنی فیس تو فیس نیست ) به هر حال خیلی دوست داشتم با مامان زیاد باشم تا مترو مصلی باهاشون رفتم و کلی حرف زدیم و انقدر با گوشیشون ور رفتم وقت نشد بلوتوس کنم یه عکسایی داشت از ایدین که وای خیلی ناز بود" بیچاره همش گوشیش دست همون میچرخید بهم یکم کیک اراکی داد جاتون خالی گرسنه هم بودم کلی چسبید یاد محیا افتادیم با هم و کلی خندیدیم حی با مامان میگفتم مامان انگرو بخور کلی میخندیدیم اولین بار بود بعد فوت ایدین لبخندشو میدیدم " یه ماجرای خصوصی این ماجرای انگور اس ام اسهایی که به ایدین میزدو بهم نشون داد وای کلی خندیدم خیلی باحال بود خیلی باحاشون حرف زدم که دیگه باید به فکر صمد باشید مطمئن باشید روحیه دار بودن شما باعث میشه روحیه بگیره که گفت راست میگی خیلی به فکرشم اونم داره عذاب میکشه در کل امروز روز خوبی بود انقدر مامانو بغل کردم که نگو سه تامون رو انقدر بغل کردو بوسید که انگار داره دخترای خودشو بوس میکنه خیلی خوشحال بود از اینکه این همه افراد بهش لطف دارن جالب این بود مامانی میگفت تو این عکسارو از کجا میاری من که مادرشم ندارم " قرار شد تمام عکسارو براشون سند کنم مامان گفت به همتون سلام برسونم گفت نمیتونم تک تک ایمیلارو بخونم گفت که به من میل بزنید من همرو جمع میکنم با اسم خودتو بهشون میدم به قول معروف نماینده همتونم (چقدر شما درمونده شدید که من نمایندتون خدا به دادتون برسه) راستی مسیحا هم زنگ زد من کنار مامان تو مترو بودم که با مامان حرف زدنو .... اینم شرح افرادی که امروز من در کنار مامان با من و مامان حرف زدن"راستی ایدین هویج زیاد میخورده ها قابل توجه کسایی که از هویج بدشون میاد بگم بخاطر ایدینم بخورید( ها ها ها) به مقصد که رسیدیم مامان کلی بغلو بوسم کرد و بعد من راه افتادم به طرف سالنم" خنده دار ترین موضوع اینه که عکس ایدینو تو کیفم در اوردم نشون دوستم دادم گفت وا دوست پسرته؟ چند سالشه؟ گفتم مریم حالت خوبه؟ این ایدینه" کلی مرد از خنده که چقدر شوته" ولی تصمیم دارم تو تابشتون یه روز جمعه فراخوان بزارم همه ی بچه های تهران و یا شهرستانها بتونن یه روز جمعه بیان سر مزار ایدین و به مامانم میگم بیاد در ضمن ادرس لینک محیا جوونم اینه دیگه چیزی یادم نمیاد فعلا اگر چیزی لازم شد باز میگم جزئیات دیدار امروز من بر سر مزار آیدین نیکخواه بهرامی سلام من زهرا بازاری هستم یکی از نویسنده های این وب دختر باد احتمالا براش مشکلی پیش اومده اما تا زمانی که من یکی از نویسنده های این وبلاگ هستم سعی میکنم پا بر جاش بزارم معذرت که دیر اپ کردم بخاطر اینکه من ۳ تا وب دیگه هم دارم و وقت نمیکنم همرو با هم اپ کنم اما خبرهای به روز رو در مورد مادر ایدین یا ایدین عزیزم در وبلاگ تنهاترین که در لینک هست میتونید پیدا کنید چون اون وبلاگ شخصی خودمه و اول اون رو اپ میکنم تاخیر طولانی من رو ببخشید امیدوارم در شب ارزوها ایدین رو از باد نبرده باشید به امید موفقیت برای شما عزیزان منبع :تنهاترین
دوست مدیر
راستش اين مطلبو خیلی وقته میخوام برارم تو وب اما وقت نمیکردم " این مطلب رو نفیسه جون برام نوشته برای خودم خیلی جالب بود فقط میتونم بگم این متن رو برای کسایی مینویسم که روزی هزار بار به خدا میگن چرا آیدین نیکخواه بهرامی چرا اون؟؟حرفی نمیتونم بزنم فقط متن رو مینویسم و ........این مطلب در مورد یک تنیسور اقاست که در زمان خودش جزو بهترینهای رشته تنیس بوده وحالا بامرگ دست و بنچه نرم میکنه البته نمی دانم تا حالا زنده هست یا نه متاسفانه اسم این اقا یادم نیست دریک مصاحبه که ایشون با یک خبرنگارداشتن.خبرنگاره از این ورزشکار سوال میکنه:ایا از زندگی که داری راضی:
درجواب میگه:در دنیا روزی هزاران کودک به دنیا میان از بین اونها 500هزار نفر به رشته
تنیس علاقهمند می شوند واز این بین 50هزارتاشون ان رو ادامه میدن وبدین ترتیب
500نفربه مسابقات راهمی یابند واز این بین 500نفر یا شاید10نفر به مسابقات جهانی ویا گرامسترای بزرگ راه بیدا میکنن وبعد 4نفربه مرحله نیمه نهایی وبالاخره2
نفر به مرحله نهایی,واز بین این 2 نفر 1نفر قهرمان مشه واون یک نفر من بودم.
اون زمان کهقهرمان شدم هیچ وقت به خدای خودم نگفتم خدایا چرا من؟حالاکه به خاطر تزریق خون الودهبه ویروسِِ ایدز به این بیماری مبتلا شدم چطور میتونم به خدای خودم بگم خدایا چرا من؟چرا من بین این همه ادم تو دنیا. اون مطلب رابه خاطر این نوشتم که زمانیکه ایدین قهرمان شد هیچکس نگفت خدایا چرا ایدین ولی حالا که فوت شده همه به خدا می گن خدایا چرا ایدین .تا وقتی زنده
هستیم نمی دونیم چه عزیزایی کنارمون هستن اون وقت وتتی..........
به هر حال با ید یادمون باشه که در کنار هر شادی یه غمی هست واین دو همسایه
هم هستن واین قانون طبیعت وزندگی وما باید منتظرشون باشیم اینو به مامان بگو واز طرف من روزشو تبریک بگووبگو که غم نخوره چون این شادیها وقصه ها تکرار میشن و ما باید در کنار اونها زندگیمو رو ادامه بدیم.<قربان شما نفیسه>
منبع:تنهاترین

تیم صبا باتری که قهرمان شد ... اونم تبریک می گم .
امیدوارم برنامه اهدای جوایز به قهرمانان را که یکشنبه شب از شبکه ۳ پخش شد را حتما دیده باشید چون در آن کلیپ زیبایی از آیدین پخش شد که من شخصا اشک هام جاری شد ... و چقدر جاش توی صبا خالی بود .
از اونجایی که خبردار شدم می خواهند زندگینامه آیدین را چاپ کنند دیگه فکر نمی کنم که کتاب من در مورد آیدین به درد چاپ بخورد و زیاد مورد توجه قرار گیرد اما احتمالا از ۱تیر ماه به بعد هر هفته یک فصل از داستان را در وبلاگ قرار می دهم .
در ضمن یکی از برنامه های ما برای وبلاگ گسترش آن اضافه کردن دو وبلاگ دیگر ... وبلاگ سپید و سیاه آیدین و صمد ... یعنی یک وبلاگ با قالب سفید برای صمد ( به نشانه ادامه یافتن و امید داشتن ) و یک وبلاگ با قالب سیاه برای آیدین ( به نشانه جاودانه ماندن و رفتن به دیار باقی )
اگه در مورد قالب ها و مطالب این دو وبلاگ نظری دارید حتما تا قبل از ۱تیر به ما اطلاع دهید ... ما همکار فعال نیز برای این دو وبلاگ می پذیریم .
با تشکر فراوان
مدیریت آیدین صمد
دختر باد
روح آیدین عزیز شاد و روحیه ی صمد نیکخواه بهرامی همیشه خوب

پ.ن : با عذرخواهی فراوان من به خاطر امتحانات + سوختن دست راستم در یک آتیش سوزی نتونستم این مدت بیام من رو ببخشید
سلام عزیزترین
صبای تو امسال هم قهرمان شد ، دوباره و مثل سال پیش ...
اما قهرمانی امسال صبا یه تفاوت خیلی بزرگ با سال پیش داره ...
اون تفاوت بزرگ تویی ...
تو که قهرمانی پارسال بودی و امسال نیستی ...
چه روزایی بودن ، روزای اولین قهرمانی صبا با تو ...
و حالا ...
صبا دوباره قهرمان شده اما بدون تو ...
چقدر جای خالی ات احساس میشه ...
9 بدون آیدین ، صمد تنها ، یه جام ، یه افتخار ومربی بدون شاگرد ...
همه و همه تو رو به یادم میارن ...
دیدن دوباره ی صمد جام به دست با لباس تو ...
ای کاش این روزا بازم بودی تا شادی هامون چندین برابر می شدن ...
اما ...
اما گرچه نبودی تا صبا رو همراهی کنی ، اگه نبودی تا همه 3 امتیازی هات رو ببینن ، اگه نبودی تا جام رو یه بار دیگه به دست بگیری ولی مطمئنم توی تمام لحظاتی که صبا از بازی می موند ، این تو بودی که به کمکشون می اومدی ، براشون پرتاب می کردی و بازی رو جلو می بردی ...
گرچه تو رو تو لباس صبا ، مدال بر گردن و جام به دست ندیدیم اما ...
اما این قهرمانی به حتم برای توست و به افتخار تو ...
پس :
قهرمانی ات مبارک قهرمان همیشه زنده ...
*************************
قهرمانی ات مبارک آیدین همیشه جاوید
منبع:اردیبهشت دل
به نام خداوندگارجواني
هميشه اين گونه بوده است. كسي را كه خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي.
پيش ازآنكه خوب نگاهش كني مثل پرنده اي زيبا اوج مي گيرد ودورمي شود.
هنوز بايد روزها و سالهاي زيادي را دركنارش سپري مي كردي.
هنوزبسياري ازحرفهايت را به اونگفته بودي....
كسي كه ازديدنش سيرنمي شدي چه زود ازدنياي تورفت و....
وقتي به خودت مي آيي كه حتي ردي ازاودرخيابان قلبت نيست.
هنوزبايد ساعتهاي صميمانه اي را با او مي گذراندي...
واكنون هرچه بيشتر به اونيازداري ناباورانه اورا دركنارت نمي بيني.
او كه مي رود،اوكه براي هميشه مي رود،آنقدرتنها مي شوي كه نام روزها را فراموش مي كني.
ازعقربه هاي ساعت مي گريزي وهيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.
فكراينكه ديگراورا نمي بيني،
ديگربه رويت لبخند نمي زند وديگردركنارت نيست اشك را به چشمانت مي آورد.
احساس مي كني كلمات لال شده اند،پل ها فروريخته اند، كفش ها پاره شده اند،دست ها يخ كرده اند...
و پروانه ها سوخته اند.
فكرمي كني باد شمع ها را خاموش كرده است...
ولي اين گونه نيست...
باد تنها يكي ازجوانترين وبلند ترين شمع ها را خاموش كرده است...
اكنون بايد به زندگي ادامه داد.
بايد مواظب شمع ها وگل هاي ديگرزندگي ات باشي.
زندگي ادامه دارد... هيچ گريزي نيست.
اينك قدرتك تك سوسوزدن هاي شمع باغت را بدان وقدرتك تك نفس هايش را.
از طرف یک شمع کوچک
منبع:تنهاترین

سلام بچه ها همین الان مامان بهم زنگ زد نمیدونید چقدر خوشحال شدم که با من تماس گرفت وقتی گفت مامان هستم مانان فرزانه از خوشحالی بال در اوردم خیلی با هم حرف زدیم خودم حالم خوب نیست تک به تک حرفامون رو بهتون بگم اما در این حد بگم که خیلی خسته بودن خیلی غم تو صداشون بود از همه بچه ها تشکر کرد و گفتن بهتون بگم مرسی از این همه عشق و محبتی که نصبت به ایشون و ایدین دارید" و ازتون خواست که برای ایدین و صمد دعا کنید و همچنین برای خودشون" نمیدونم چطوری بنویسم خودم که هنوز صدای مامان تو ذهنم تلنگر میزنه" صدای خسته " صدای سر در گم" صدای.................. نمیدونم چطور وصف کنم حالشون رو اما ازتون خواهش میکنم که براشون دعا کنید من به مامان گفتم الان بیشتر از ایدین شما به دعا نیاز دارید انشالله خدا کمکتون کنه " مامان گفت: فکر نمیکردم حتی اینطوری باشه حالم اما با خودم میگم با دعا های بچه ها و مردم اینطور خدا منو سر پا نگه داشته" گفتن خیلی خوشحال شدم که صمد رفت صبا باتری که اسم برادرش رو زنده نگه داره گفتن دعا کنید که بتونه خوب بازی کنه نیرو خدا بهش بده"منم گفتم وقتی من صمد رو تو تلویزیون میبینم انگار ایدین جلو چشمام میاد که مامان گریه کرد" گفتم حتی اگر صمد هم تو صبا نمیرفت همه ما صبا رو با اسم ایدین میشناسیم و مطمئن باشید ما ها و سالها و قرنها از ایدین حرف میزنن و خوشحالم که صمد رفت صبا که یک نیکخواه بهرامی دیگه هم تو تیم هست"گفتم مطمئن باشید روح ایدین همراه صمد خواهد بود و کمکش میکنه" من که تا حالا هر وقت ایدین کمک خواستم برام کم نزاشته" مامان بهم گفت: اگر دیر بهت سر زدم یا دیر بهت سر زدم ناراحت نشو چون حال خوبی برای حرف زدن نداشتم من سی دیت رو خونده بودم میخواستم زنگ بزنم اما حال خوبی برای حرف زدن نداشتم فکر نکنید که اگر بهتون دیر زنگ زدم یعنی کارتون برام بی ارزش بوده نه اطلا خیلی هم خوشحال میشم که میبینم بچه ها انقدر به من لطف دارن ایدین خوب بود اما وقتی بچه ها برای من این کارارو میکنم خیلی خوشحال میشم " گفتم مامان من یاد بود جمع کردم که بهتون بدم اما میترسم بهتون بدم اخه شما رو از زندگی دور میکنه مامان گفت: من سعی میکنم اینارو نخونم چون طاقتش رو ندارم و تنها دلخوشی من هم این یاد بودهایی هست که بچه ها برام میزارن و بهم میدن من میخواهم همه اینارو یک کتاب کنم"من تو صحنه حادثه نبودم ولی دلم نمیخواد دنبالش باشم " منم بهشون گفتم کار خوبی میکینی مامان ما خودمون دیدیم داغون شدیدم" گفتن شما ها جوونید اگر بازی میکنید به بازیتون درستون ادامه بدید" من یکم بهتر شدم میرم سر کلاسهای دانشگام"گفتن شماها به مادر پدرتون برسید قدر هم رو بدونید " خیلی حرف زدیم نمیتونم همرو بگم چون.................. حال خوبی ندارم فقط خواستم بهتون بگم " هم خوشحال از اینکه صدای نازشون رو شنیدم هم ناراحت که صداشون با لرزش و بغض بود" به مامان گتم من 7 تم هم ماه به یاد 7 دی 86 برای ایدین ختم میزارم( که زدن زیر گریه تا گفتم 7 دی) ازشون خواستم اگر دوست داشتن شرکت کنن که گفتن حتما خبرم کنید" سلام به همه رسوندن ارزوی موفقیت برای همتون کردن و التماس دعا تلفن در تاریخ دوشنبه 9 اردیبهشت1387 منبع تنهاترین
سلام بچه ها این میل رو مامان(خانم ابراهیمی فخار) برام زده و برای شما هم نوشته دوست داشتم بخونید"چون من یک سری مطالب محمد بیم و زهرا باقری و ماندانا رو که برای مادر نوشته بودن رو برای مامان سند کردم و ایشون در جواب میل من این میل رو زدن " از مامانم تشکر میکنم انقدر به من لطف داره و جواب میل من رو میدن معذرت که دیر اومدم نت
انتشار کتاب زندگی نامه آیدین نیکخواه بهرامی به زودی
سلام بچه ها تو سایت یکی از دوستان خوندم مدیر تیم ملی بسکتبال میخواد کتاب زندگی آیدین نیکخواه بهرامی رو انتشار کنن "وای خدایاا چی میشه فر فروش ترین کتاب میشه نه؟؟؟ من که خیلی خوشحال شدم خواستم این خبرو به شما هم بگم
محمد رضا مشحون در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایسنا) گفت: در حال حاضر لوح فشرده ای از دوران قهرمانی مرحوم نیکخواه بهرامی تهیه شده است و ما قصد داریم با کمک خانواده وی "زندگی نامه کامل او را تهیه و در قالب کتابی منتشر کنیم
وی با اشاره به عناوین متعددی که در مرحوم نیکخواه بهرامی در دوران کوتاه زندگی اش در عرصه بسکتبال به دست آورد" گفت : آیدین" بازیکنی نمونه در ورزش بسکتبال ایران و در اردوهای مختلف باشگاهی و ملی نیز از نظر اخلاقی و رفتاری برای همه الگو بود
مشحون ادامه داد: به نظر من اگر آیدین فرصت داشت بیشتر در عرصه بسکتبال فعالیت این امکان به وجود می آمد که در بازی المپیک ۲۰۰۸ پکن برای حضور در مسابقات بسکتبال حرفه ای <ان.بی.ای>که برترین و حرفه ای تریم مسابقات باشگاهی جهان است انتخاب شود
منبع:تنهاترین
سلام بچه ها این نامه ی فرزانه خسروی دوست خوبم هست که از من خواسته بود به مادر ایدین بدم و در یاد بود بزارم" از من خواسته بود تو وبم برای بچه ها بزارم که بچه ها هم بخونن اینم نامه فرزانه جون
سلام. اميدوارم كه حالتون بهتر شده باشه و اين زخمي كه روي قلب همه ي ما خونه كرده تا حدّي التيام پيدا كنه. قبل از شروع از طريقه ي نوشتنم معذرت مي خوام . چون من هنوز خيلي كوچيك تر از اينم كه بخوام با يكي از بزرگترا درد دل كنم. راستش تعريف شما رو از زهرا بازاري زياد شنيدم كه چقدر خانم هستيد و ازتون مي خوام به بزرگي خودتون منو ببخشيد.اوّلش افكاري به ذهنم مي رسيد كه منو از نوشتن باز مي داشت . آخه من زياد مي نويسم. با خودم مي گفتم نامه ي منو نمي خونن اونقدر با خودم كلنجار رفتم تا بالاخره دلم بر عقلم غلبه كرد پا شدم اومدم جلوي كامپيوتر. دوست داشتم نامه با خط خودم باشه ولي قسمت نشد.چون من بايد اين نامه رو واسه زهرا بفرستم تا اون به شما بده. ازتون خواهش مي كنم اين نامه رو بخونين. اين روزا فقط سنگ صبورم شده بود زهرا و كارم رفتن به وبش تا از آيدين خبر بگيرم. فكر مي كنم شما دركم مي كنيد . اينو حسّم بهم مي گه. ازتون خواهش مي كنم منو به خاطر لحنم تو اين متن ببخشيد
يه بيوگرافي كوچولو از خودم. اسمم فرزانه هست . فاميليم هم خسروي. متولّد 9بهمن 1373 هستم و 14سالم هست. اهل مشهد هستم. پدرم دبير هنرستان و مادرم هم دبير هستند. از همون بچگي طرز فكرم با بقيه ي همسن و سالام فرق مي كرد. عاشق درس خوندن بودم و كتاب . هميشه دوست داشتم همه ي كار ها رو ياد داشته باشم واسه همون از اولش عزممو جزم كردم و درس خوب خوندم. كلاس زبان هم مي رم و تا چندترم ديگه مدرك تافل مي گيرم. (گفتم به سنّم نگا نكنين) كلاس كاراته رفتم و تو نستم مقام هاي زيادي بدست بيارم و چند تا هم قهرماني كشور دارم. ولي چون كشور ما به آينده سازاش خيلي اهميّت ميده! متاسفانه پشتمو خالي كردن و من هم نتونستم به مسابقات اعزام بشم. و زده شدم از كاراته . البته بسكت هم توي همون سال ها كار مي كردم ولي هيچ وقت به ماها توجه نميشه. اما من به اين حرفا توجه نمي كردم و هدفم اين بود . يه روزي مثه آيدين شم. از همون اول خيلي دوسش داشتم . يعني ديوانه وار و دليل بسكتمم همين دو برادر بودن. اون قدر دوسشون داشتم كه اگه حتي معلمام هم بهشون يه چيزي مي گفتن با هاشون بحث مي كردم.بچه هاي كلاس بهم مي گن بچه فوق خر خون ولي خودم اصلا به اين حرف اعتقاد ندارم. چون اصلا درس نمي خوونم فقط هر چي از حرفاي معلما فهميدمو مي گم . بيشتر اطلاع عموميم بالاي چون خيلي كتاب مي خوونم. امسال به دلايلي كه مي دونيد يه زمانهايي درسم افت كرد ولي خوشبختانه دوباره مثه قبل شدم. چون اون اتفاق باعث شد روحيه ام رو تا حد 100درصد از دست بدم امتحاناتم رو خراب كردم و با هزار غمي كه داشتم تو نستم 19و90 بشم.حالا در هر كاري مي گم فقط به خاطر آيدين. راستش حالم بعد اون قضيه واقعا وحشتناك خراب شد. ديگه كسي از 7 دي به اين ور اون فرزانه ي شادو نديده.تا چند ماه پيش ديگه حال زنده موندنو هم نداشتم ولي ... هدفمو تغيير دادم و گفتم من بايد زنده بمونم.همين الان كه دارم مي نويسم حالم واقعا خرابه. چون خواب هايي ديدم كه ... چند روز حتي غذاهم نخوردم تا اين سر عقل اومدم.
خانم ابراهيمي
همش تو جاده مي ديدمش . همش بهم لبخند مي زد و دست تكون مي داد . دارم داغون مي شم. يعني من تاحالا هيچ كسي رو اينقدر ديوانه وار دوست نداشتم . كسي كه شبانه روز واسش گريه كنم. هرشب واسش فاتحه بخونم باهاش حرف بزنم بعد بخوابم. باورتون نميشه حالم انقدر بد شده بود كه رويا مي بافتم بعد هم كه برمي گشتمو مي ديدم مرده . ميمردم. اونقدر گريه مي كردم تا خوابم ببره. الانم هر چي دارم عكس آيدينه. توي كامپيوتر ،بك گراند كامپيوتر،موبايلم،بك گراند موبايلم،حتي توي كيف پولم هم عكساي آيدين هست . خانم ابراهيمي شايد اين قسمت از حرفامو نتونيددرك كنيد ولي من مي گم. تو اين كشور ميليون ها دخترو پسر بودن كه قلبشون با قلب آيدين مي تپيد. واسه گرفتن حتي يه عكسش حاضر بودن نصف عمرشونو بدن. من خودم با هزار شوق و ذوق عكساشو مي گرفتم و پرينت مي كردم. حالا از خوابام مي گم . تويه يه خوابم توي خونتون بوديم همه بودن حتي آيدين . لبخند مي زد توي كل خواب ،شما داشتيد گريه مي كرديد. من توي تعبير خواب خوندم گريه كردن در خواب يعني آمرزش گناهان. تويه يه خواب ديگم ديدم رفتيم توي يه خونه ي نو همه خوش حال بودن بعد يكي بهم گفت اينجا خونه ي جديد آيدينه . آيدين اومد خيلي خوش حال بود با يه عالمه اسباب اثاثيه ي نو بود. گفتم اينا رو بهتون بگم شايد هم من آروم تر بشم هم آيدين قشنگم.من يه دفتر دارم كه توش با آيدين حرف مي زنم . هم شعر داره هم توشته داره ولي بين دوستان به دفتر دل تنگم معروفه. خودمو توش خالي مي كنم.ببينيد من واقعا و از صميم قلب آيدينو دوست داشتم و همه جوره قبولش دارم. چون من داداش ندارم مثل داداش بزرگم دوسش داشتم. وقتي رفت احساس مي كردم داداش خودم مرده.
در ضمن ازتون و از آقا صمد به خاطر اين كه مي خواين مدرسه بسكتبال آيدين جان رو تو مشهد بسازين واقعا متشكرم. اميدوارم بعد از ساختنش حتما بياين چون من مي خوام حتما برم اونجا ثبت نام كنم. اين جوري آروم تر مي شم. اگه بياين حتما من رو هم مي بينيد. اميدوارم در آينده مثه آيدين بشم.
همه ي سعي خودمو مي كنم.
تا 3امتيازي هام بهتر بشه از ايني كه هست. چون 3امتيازي هام الان عالي شده ... كلام آخر
مطمئن باشيد منو امثال من و علي الخصوص برو بچه هاي وب تنها ترين(همون وبلاگي كه مال زهرا بازاري هست) و بقيه ي دوستداران خانواده ي بهرامي نمي ذاريم ياد آيدين از ذهن ها بره . اينو بهتون قول مي دم. از اين كه سرتان را به درد آوردم از شما عذز مي خواهم. اين شماره ي منه. ....................اگه دوست داشتيد يا وقت كرديد بهم يه مسج بدين تا مطمئن بشم نامه ام رو خونديد. در هر صورت خوش حال مي شم.
خانم ابراهيمي نمي دونم بازم سعادت اينو دارم كه باهاتون حرف بزنم يا نه. چون نمي تونستم همه ي حرفامو بگم ولي مطمئنم منو درك مي كنيد.راستي اگه حوصله داشتيد به وبلاگ تنهاترين سر بزنيد.زهرا چيزاي جالبي توش مي ذاره. اگه آدرسو نداريد مي نويسم.
www.barbadrafteh2000.blogfa.com
ديگه جدي جدي خدا حافظ
دوستدار هميشگي شما فرزانه

منبع :تنهاترین


