... تنها صداست که می ماند
و این صدای من است ٬ آیدین
ببینید که چگونه در چله گی متولد شدم
آمدم با امید
بودم باشتاب ٬ برای بازی زندگی ام
برای ملتم
و رفتم با عشق برای هستی جاودانه ام
" تنها صداست که می ماند ..."
که باور داشت که یک روزی چنینم
شود جشن تولد اربعینم
به ظاهر کر جدا گشتم ز یاران
ولی با قلبشان من در زمینم
۸۶/۱۱/۱۶
صدا و سیما هم که جگر ما را کباب کرد نه درست حسابی بازی ها رو نشون داد و نه ... بگذریم .
آیدین نیکخواه بهرامی من هنوز سر حرفم هستم ... اینجا رو ساختم که یادت زنده نگه داشته بشه هر چند از وقتی رفتی حرف زیادی برای گفتن نداریم اما همین که میایم هر از گاهی یادت می کنیم و ... فکر کنم این طوری دفترت باز می مونه (دفتر حساب ) فکر کنم این تنها کاریه که از دستمون بر میاد .
نقطه سر خط
دختر باد
پ.ن : راستی نمی دونم دیدید یا نه که حامد حدادی و صمد نیکخواه بهرامی رو روی جلد همشهری جوان زدن وقتی دیدم با خودم گفتم انگار همین چند روز پیش بود که عکس آیدین و صمد رو زدن و گفتن برج های دوقلو !


۱۶ بهمن سالگرد تولد آیدین و سالگرد چهلم آیدین
مبارک یا تسلیت ؟
غم یا شادی ؟
آیدین عزیر روحت شاد
مواظب برادرت مادرت و عزیزانت باش ![]()


آیدین جان تولدت مبارک
می دانم که دو روز زودتر آمده ام
شاید بر اثر یک اشتباه بود که تصور کردم ۱۴ روز تولدت است
شاید هم از سر دوری و دلتنگی زیاد
حالا که نیستی
گاهی بسکتبال را بی هیجان میابم
اما ...
![]()
تو همیشه جاودانه باقی خواهی ماند
چون قهرمانان جاودانه اند


امیدوارم هر جا هستی شاد باشی آیدین
یکسال گذشته و ما تو رو فراموش نکردیم
اما می دونی ؟ یک سال به خاطر سپردن هنر نیست
باید ما رو ۱۰ سال دیگه دید
که آیا به یاد می آوریم ۷ دی چه روزی بود
آیا به یاد می آوریم ۱۶ بهمن تولد تو بود
؟
من هرگز از یاد نخواهم برد
زیرا ۷ برای من عدد مقدسی است
و ۱۵ بهمن تولد من است
و ۱۶ تولد آیدین
شاید خیلی اتفاقی اما
من از خاطر نخواهم برد
شما چطور ؟؟؟؟












اینم سایت اختصاصیه ایدینه وای واقعا عالیه http://www.idinsamad.com
بچه که بودیم،حول و حوش دوم،سوم راهنمایی یا اول دبیرستان،یواشکی کلید ماشین مادر را بر می داشتیم و آن را در پارکینگ جا به جا می کردیم.بعضی اوقات هم می بردیم بیرون و اطراف منزلمان دور می زدیم.یک بار آیدین با یکی از بچه های همسایه،ماشین را بردند بیرون و منتظر من نشدند که سوار شوم.من هم به خاطر اینکه ناراحتی ام فروکش کند،جلوی یک مامور پلیس راهنمایی و رانندگی را گرفتم و گفتم یک بچه که تصدیق ندارد و بد هم رانندگی می کند،با ماشینی قرمز از این طرف رفت.اینطوری حرصم از دستش خوابید اما آیدین بدون اینکه پلیس پیدایش کند،چند دقیقه بعد برگشت جلوی منزل و ماشین را پارک کرد.
خاطرات آیدین و صمد
یک پنجره ای بود در نزدیکی منزل ما که پسرعموهایم با سنگ ریز آن را نشانه می گرفتند.یک بار هم من یک مشت خاک،شن،ماسه و سنگ را به طرف آن پنجره پرت کردم که از شانس من باز بود و خانمی داشت آشپزی میکرد.وقتی سرش را از پنجره بیرون آورد،فرار کردیم.من لباس قهوه ای تنم بود و آیدین آبی.گفتم بیا پیراهن هایمان را عوض کنیم تا اگر آمدند در خانه مان ما را نشناسند.بعد از چند دقیقه معطلی برگشتیم و دیدیم آن خانم دم در خانه است.با دیدن ما به پدرم گفت آن پسری که پیراهن قهوه ای پوشیده بود.نه من چیزی گفتم نه آیدین.
شاید برای دوباره تکرار کردن 7 دی یکم دیر باشه"ا ما امروز مجالی برایم بود که بیام و از تکرار هفتم دی بگم"شاید هنوز خیلی ها خبری از مراسم 7 دی نداشته باشن که اون شب چی گذشت"از چی هفت دی بگم که بتونم خودم رو خالی کنم؟از گریه هاش؟ از دلتنگی هاش؟از دلسوختن هاش؟از مروز روزهای بی ایدین؟نمیدونم از چی مراسم بگم که بتونید درک کنید و تصویر سازی کنید اون شرایط رو برای خودتون"مراسم خسلی عالی بود"نمیدونم چطوری بگم که تصویری از اون سالن در ذهن کسایی که اونجا نبودم تدائی بشه"مراسم پر بود از عکسها" از لباسها" از سی دی ها " از قاب ها از یاد بود های ایدین ایدین ایدین" کراسم ایدینی بود" روشن به اندازه ایدین و سیاه به اندازه ی دلتنگی هامون"روی اسکور برد ورزشگاه تصاویری از ایدین در ذهن همه flash back میشد و فقط یادش بود که انجا زنده بود و حس میشد"چقدر زود گذشت" برای ما شاید اسون گذشت اما برای مادر چی؟ برای پدر چی؟ برای برادر چی؟ سختی ما به اندازه ی انها نبود"هیچ کس نمیتونه اظهار کنه که بیشتر از مادر دلتنگ تر از پدر و تنها تر از برادر شده باشد بعد از رفت ایدین"
زیبا بود وقتی بچه های تیم ملی بسکتبال و تیم صبا باتری همه ایدینی شده بودن"و تیم ملی با 8 ایدین و صبا با 9 ایدین ضاهر شدند" مجری برگذاری برنامه هر کدام از بچه ها روکه معرفی میکردن با اسم ایدینمان معرفی میکرد بعد از اسم اون فرد" و گل گذاشتن به یاد ایدینشان در کنار زمین" بازی کردن به یاد ایدین گرم کردن و اشک ریختن به یاد ایدین و دانکها زدند به یاد ایدین و چه زیبا بازی کردند ایدین هااااا"چه دردناک بود صدای صمد در پشت بلند گو که جای جاز زمین ازادی برایش از کر کری هایش با برادرش برد و باختش با ایدین برادرش خاطره بود"صدای مادر که چه غمگینانه ایدینش رو همیشه جاودان خطاب کرد و چه سخت بود وقتی پدر توان حرف زدن نداشت و فقط با یک تشکر تمام حرفهایش را گفت"
به تمام کسانی که تو سالن بودن dvd کلیپی که برای ایدین ساخته بودن میدادن و خدایی قشنگم بود و صدای محمد اصفهانی که من رو به یاد ایدین میندازه باعث شد دوباره بر گردم به 7 دی سال 1386"
لباس های ایدین در اطراف زمین خودنمایی میکرد و چه زیبا بود اگر هنوزم...............
هنوزم تو ازادی عکس ایدین به همراه لباسهاش دراطراف زمین خودنمایی میکند" عکسی به بلندی قامتش"
بعد از مراسم ما از مادر و صمد خدا حافظی کردیم و قرار فردا سر مزار ایدین رو گذاشتیم"و من همچنان میگویم زنده بودن به جسم نیست ایدین همیشه زنده هست چون هنوزم کسانی هستد که جایی از قلبشون یاد ایدین هستند"
از بچه هایی که تو این یک سال به ویلاگم سر میزدند و منو با نظرات خودشون خوشحال میکردند و همچنین ختم قرانی که انشالله به روح اون عزیز برسه رو بر پا میکردند تشکر میکنم"
تو مراسم سال ایدین من با دو تا از کسایی که به وبم سر میزدند دیدیم و خیلی خوشحال شدم که هنوز تنهاترین در میان دوستداران ایدین زنده هست و از همه بچه ها تشکر میکنم که انقدر به من اظهار لطف دارند"
هنوزم وقتی به ید تاریکی سالن و اون صدایی که قلب مان رو در سینه تکان میداد مییوفتم تمام بدنم سیخ میشد " همه طرف ایدین بود هر کی داشت به یک طرف اسکور برد نگاه میکرد و اشک میریخت من دلم در قسمت جایگاهی بود که میدونستم مادری که در اون جایگاست دارد چه دردی رو تحمل میکنه"
تو زمین وقتی که بچه ها بازی میکردن تماشا چیا صمد رو ایدین خطاب میکردم اما نمیدونم چرا من نمیتونستم بگم شیره ایدین و فقط میگفتم شیر صمد که یک بار اومدم بگم کل سالن ساکت شد.
بیچاره یکی از کسایی که برای مراسم ایدین اومده بود افتاد تو یک چاهی که نزدیک سالن بود خداروشکر اتفاقی نیوفتاد براش"
بازهم از صمد داداش گلم که برای این مراسم خیلی زحمت کشیده بود و همچنین فدراسیون بسکتبال برای برگذاری چنین مراسیم تشکر میکنم
به حق که فکر نمیکردم انقدر زیبا بشه" 3 عکس اول از مراسم ایدینه من بیشتر فیلم گرفتم البته رونی جون گرفت من شرایطم خوب نبود بگیرم و عکسهای با کیفیت ترو زهرا باقری گرفت که ازش بگیرم تو وب میزارم و عکسهای بعدی در صبح 7 در گرفته شده خیلی گل بود خیلیییییییییییییی" و وقتی مامان فرزانه رفت یکی از کسایی که در کنار پیکر ایدین بود سر مزارش اومد و برامون تعریف کرد که ماشین چه سرعتی داشته و چه اتفاقی افتاد که همون رو دگرگون کرد وخدارو شکر که مامان نبودو نشنید" و امسال 7 دی ما یک نام اور رو باز از دست دادیم نمیشناختمش در دو ردیف بالاتر از ایدین دفنش داشتن میکردن اسمشو متوجه شدم بهتون میگم برای شادی روحش صلوات"
ایدین به اندازه ی اسمش جاودان است__ روشنایی روشنایی روشنایی
من فردا میام و ختم قرانی رو که هنوزم علاقه مندان ایدین دوست دارن ادامه پیدا کنه رو میزارم
امتحاناتم هم تموم شد دعا کنید نمره های خوب بگیرم



اینم سایت کامل عکسها































